![]() |
![]() |
|
|
دیشب باز احساس کردم... احساس کردم که تمام احساساتم ته نشین شده اند... احساس می کردم که احساساتم دارند رسوب می کنند... به پشت خوابیده بودم... پشتم سنگین شده بود... انگار روحم در سطحی قرار گرفته بود که می خواهد تبخیر شود...
من نمرده بودم... اما زنده هم نبودم... چون جسمم را می دیدم... با دیدگان روحم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 20:48 توسط قلم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من... |
|
اسم: میم
اسم فامیل: میم متولد: مشهد تولد: یکی از واپسین روزهای ماه قبل از تجدید، در سنه ی یک هزار و سیصد و اندی... رشته ی تحصیلی: آزمایشگاه... |
| در تونل زمان |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
قلم نایب قلم |
| ساير امكانات |
|
|