![]() |
![]() |
|
|
از سلامم تا وداعم چهار روز بود٬ به اندازه ی یک تا پنج٬ ولی همچون برقی گذشت و همچون بادی مرا بر جای گذاشت٬ در حالی که پای در فرار داشت... فرار از منی که تازه آمده بودم به دیارم با عشق... برای دیداری دوباره از سر محبتی خالص... سلامم سپید بود و به رنگ برف... نه!... به رنگ سپیده ی چشمانم... نه!... شاید که به رنگ دیدار دوست... وداعم تیره بود و شبگون همچون دایره ای خودخواه که سپیده ی چشمانم را از سپیدی ها جدا کرد... تیره همچون چشمی اشکبار و تیره به ظلمت این شب های پر ماتم که علی را از دنیا گرفت...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 13:33 توسط قلم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من... |
|
اسم: میم
اسم فامیل: میم متولد: مشهد تولد: یکی از واپسین روزهای ماه قبل از تجدید، در سنه ی یک هزار و سیصد و اندی... رشته ی تحصیلی: آزمایشگاه... |
| در تونل زمان |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
قلم نایب قلم |
| ساير امكانات |
|
|