![]() |
![]() |
|
|
قصه هاي كودكي هايم به دو حالت تمام مي شد:
بالا رفتيم ماست بود... قصه ي ما راست بود... پايين اومديم دوغ بود... قصه ي ما دروغ بود... حق دارم كه از سراب پايين و هيچ هاي از پوچ پرش متنفر باشم... حتي از آن سپيدي ساختگي كه تمام مزه اش به آن چاشني دروغين٬ شور باشد!... ----------------------------------------------------- مدت هاست که می خندم اما قلمم حرفی برای خنداندن ندارد... از تکرار متنفرم... بیماری مرگ نمی آورد... مرگ یعنی غرق شدن در گناه روزمرگی... پایان تولد شروع زندگیست در ماست پر از راست آن بالا... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:44 توسط قلم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من... |
|
اسم: میم
اسم فامیل: میم متولد: مشهد تولد: یکی از واپسین روزهای ماه قبل از تجدید، در سنه ی یک هزار و سیصد و اندی... رشته ی تحصیلی: آزمایشگاه... |
| در تونل زمان |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
قلم نایب قلم |
| ساير امكانات |
|
|